پروژه اقدام پژوهی با موضوع برطرف کردن مشکلات اخلاقی و تربیتی در بین دانش آموزان پایه دوم راهنمایی یک
مقدمه هدف از تعلیم و تربیت در فرهنگ اسلامی شکوفایی تام و تمام استعدادها و خلاقیت ها در جهت رشد شخصیت و تجلی عزت نفس در ابعاد علمی و عرفانی در راه نیل به کمال و تبدیل به یک انسان کامل است. بنابراین در نظام آموزشی کشور، هر فردی حق دارد آنچه را که لازمه بنا کردن یک سازمان ذهنی فعال برای درک و احساس مسئولیت و تبلور ایمان که زاییده یک وجدان آگاه و بیدار است کسب نماید. پدر و مادر باید از آغاز زندگی نوزاد، نخستین عکس العملها و واکنش های رفتاری خود را با آگاهی از علل رفتار و بهره گیری از احکام و اصول و مبانی تعلیم و تربیت در اسلام هماهنگ سازند و از ابتدا، زمینه های خلاقیت و کمال جویی را در جهت روند رشد و تحول کودکان فراهم آورند و مشارکت موثر و فعال خود را در شکل گیری تدریجی شخصیت کودکان خود احساس کنند. مربیان و پرورشکاران باید از تحول فرایند جسمی و روانی نونهالان آگاه باشند و با استفاده از فرآورده های جدید علمی در گسترش امکانات و وسایل کمک آموزشی به منظور افزایش تجربیات حسی و حرکتی در جهت توسعه دید عینی کودکان بر ورود به مراکز آموزشی زمینه سازی کنند. آموزگاران در دبستان ها در راستای رشد عقلی و اخلاقی کودکان مسئولیت مهم هموار ساختن تحول دوران حسی و حرکتی به ذهنی – انتزاعی کودکان را به عهده دارند و در این فرایند نباید از به کارگیری روش های مجسم و نیمه مجسم و اهمیت دادن به نقش عمل و تجربه در مداخله فعال و سازنده کودکان بر جریان یادگیری مباحث آموزشی و اخلاقی غفلت نمایند. معلمان ومربیان در دوره راهنمایی برای گسترش نظم و انظباط آگاهانه و پیروی از مقررات و قوانین اخلاقی و اعتقادی با روش آزادمنشانه در فضایی معنوی و توام با احترام و قاطعیتی پی گیر در پیاده کردن معیارها و ارزشهای دینی و اخلاقی، باید سعی و تلاش نمایند و در شرایط طبیعی، احساس وظیفه و تکلیف را بر اساس کشش های فطری در تعاملی جمعی و گروهی، با حفظ احترام متقابل برانگیزانند، زیرا دوره راهنمایی فرصتی است برای شکل گیری اخلاق و ظهور استعدادها . در این دوره باید از برخوردهای زننده و نابهنجار عاطفی و ارزشیابی های شتابزده دوری جست و راه شکوفایی استعدادها و توانایی های فردی را برای نوجوانان هموار ساخت و از رفتار و واکنشهای تند و خشن و تذکرات پیاپی و سرزنش های مکرر خودداری نمود. دبیران باید توجه داشته باشند که گسترش ذهن و فکر جوانان در بعد علمی و اخلاقی در سطح دبیرستان ها زمانی میسر و کارساز است که با آنان روابط عاطفی مثبت و ظریفی برقرار شود و در بکارگیری روش فعال بر اساس تعقل وتفکر و استدلال در حرکتهای آزاد و خود جوش جوانان با مشارکت دادن همه دانش آموزان در بحث های گروهی و گروههای آموزشی در تعمیق بینش دینی و رشد علمی و اجتماعی آنان تلاش نمایید. محتوی بحث ها در زمینه های علمی و اخلاقی بر پایه فهم و کشف مجدد تجربه های استوار است. باید مسائل واقعی را ر راه دستیابی به ارزش ها و معیارهای ارزشمند دینی و اخلاقی در برخوردهای روزانه زندگی آموزشی توسعه بخشنده و با رفتار خود جهت دهی کنند. تنها کار معلمان، بازپس گیری انباشته های ذهنی و تقویت حافظه دانش آموزان در چهارچوب فرمول های طبقه بندی شده نیست، بلکه آنان باید فراگیران را در روندی پویا، در قالب همکاری ها و مشارکت های گروهی با حفظ احترام متقابل در زمینه های درسی و تربیتی به تعامل و بحث و مناظره فعال واداشت، به طوری که شرایط را برای گسترش ابتکارات خلاقیت های فکری دانش آموزان مهیا ساخت. در آموزشگاهها و مراکز عالی اساتید باید راهنما و هدایتگر جریانات فکری و حرکت های نوینی برای برانگیختن حس پژوهش با فراهم آوردن موقعیت های مناسب همراه با حفظ شخصیت و عزت نفس برای جوانان باشند و در این راستا از همکاری و همگامی دانشجویان در راه پیشبرد علم با دیدی الهی و انسان دوستانه که یکی از هدف های اصلی نظام آموزشی کشور است دریغ ننمایند. در نهایت مربیان و معلمان در هر مقطع و یا دوره ای هستند باید از تحول فرایند رشد انسان آگاهی کافی داشته باشند تا در پرتو مبانی تعلیم و تربیت اسلامی در پرورش شخصیت و کرامت نفس کودکان، نوجوانان برای آینده ای نوید بخش سرمایه گذاری کنند، چرا که آموزش و پرورش به منزله سرمایه گذاری مادی و معنوی در جهت افزایش توانمندی های بنیادین نظام و فرهنگ متحول و پویای کشور اسلامی است. توصیف وضعیت موجود و تشخیص مساله : اینجانب ندا خداداده دبیر علوم تجربی منطقه بیستون با 10 سال سابقه کار در رشته خودم (علوم تجربی) و معاونت در مدارس راهنمایی هستم. مدرسه ای که طرح خود را در آنجا به اجرا در آوردم، مدرسه ای است روستایی، دخترانه و بسیار قدیمی که تاریخ تاسیس آن 1365 است. این مدرسه در روستای بلوردی در 5 کیلومتری پلیس راه بیستون و در سمت راست جاده واقع شده است. اکثر ساکنین این روستا که در حال حاضر به یک شهرک بیشتر شباهت دارد به شغل کشاورزی اشتغال دارند و یا در کشتارگاه بیستون- (که در همان حوالی است)- مشغول به کارندو از نظر مالی وضعیت متوسطی دارند. در ابتدای سال تحصیلی امسال – اواخر مهرماه- به دلیل بارندگی های شدید و فرسودگی ساختمان آموزشگاه و ریزش سقف کلاس ها ،متاسفانه آن مدرسه تخلیه و منجر به تخریب و بازسازی آن توسط مسئولین اداره شد. و ما ادامه سال تحصیلی را در یکی از خانه های روستایی که به عنوان مدرسه و همت مسئولین اجاره شده بود گذراندیم. در ابتدای سال تحصیلی و بعد از چند جلسه که با دانش آموزان ان مرکز آموزشی گذراندم متوجه شدم که دانش آموزان این آموزشگاه از لحاظ تربیتی در سطح بسیار پایینی قرار دارند، البته این بیان کلی مطلب بود، چرا که بین تقریباً 40 نفر دانش آموزان این مدرسه تعدادی نیز بودند که بسیار با ادب و نزاکت رفتار می کردند. از بین سه پایه تحصیلی اول، دوم، سوم راهنمایی در این آموزشگاه پایه تحصیلی دوم را برای اجرای طرح خودم انتخاب کردم که این انتخاب چند دلیل داشت: 1- بچه های پایه اول تازه از دبستان وارد محیط راهنمایی شده بودند و هنوز در همان حال و هوا بودند و متاسفانه از لحاظ درسی نیز بسیار ضعیف بودند. 2- دانش آموزان پایه سوم خود را ارشد مدرسه می دانستند و همین امر باعث شده بود که تا اندازه زیادی استقلال طلبی کنند و به سختی به خواسته های من پاسخگو باشند. 3- قرار داشتن دختری به نام پریا در پایه دوم راهنمایی که یکی از مشکل دارترین دانش آموزان این مدرسه از لحاظ اخلاقی بود. 4- وجود 2 نفر از دانش آموزان با اخلاق و درس خوان این مدرسه در این کلاس که می توانستند الگوهای خوبی برای بقیه باشند. 5- تعداد مطلوب دانش آموزان کلاس از نظر عددی (سیزده نفر). 6- از لحاظ سنی و بلوغ در حد قابل قبولی بودند و تغییرات مثبت روی آنها تاثیر قابل قبولی از لحاظ زمانی داشت. بعد از یکی – دو هفته از شروع سال تحصیلی و گذشتن از حال و هوای روزهای بازگشایی مدرسه متوجه شدم که مشکلات اخلاقی ایشان به صورت یک عادت است، مثلاً کمتر پیش می آمد که همه آنها قبل از حضور معلم در کلاس حضور فیزیکی داشته باشند و با آمدن او با نظم خاصی از جای خود بلند شده و با ذکر حداقل یک صلوات به استقبال او بیایند و اگر هم با اعتراض معلم روبه رو می شدند به زور خیلی تمسخرآمیز این کار را انجام می دادند. گاهی اوقات پیش می آمد که در حضور معلم خود، به شدت با هم درگیر می شدند و حرفهای زشتی به زبان می آوردند و یا حتی برخورد فیزیکی می کردند که از نظر خودشان بسیار عادی بود. گاهی نیز مشاهده می شد که یکی از آنها بدون اجازه از جای خود بلند می شد و به دفتر می رفت تا به مدیر خبر دهد. مشکلاتی از قبیل بدون اجازه حرف زدن، دخالت های بی مورد در کار معلم و امورات مدرسه، صدا کردن دوستان خود با القاب نا به جا وگاهی زشت، صحبت با معلم خود با استفاده از کلماتی مثل تو، خودت و ... خندیدن و مسخره کردن یکدیگر و ... نیز رفتارهایی بود که به دفعات زیاد در کلاس و زنگهای تفریح در بین آنها مشاهده می شد. این در حالی بود که این موضوع در بین دبیران دیگر و حتی مدیر آموزشگاه نیز که برای اولین بار بود که مدیریت این مدرسه را پذیرفته بود مطرح بود، به طوری که وقتی من موضوع را در اولین جلسه شورای دبیران مطرح کردم . همه همکاران کاملاً با نظر من موافق بودند و آنها نیز در سر کلاس های خود، بارها و بارها این رفتارها را از دانش آموزان مشاهده کرده بودند. دبیر ریاضی، دبیر دینی و عربی و حتی هنر همگی از وضعیت اخلاقی بچه ها اظهار نارضایتی می کردند و مدیر نیز درخواست کرده بود که کمتر آنها را به دفتر آموزشگاه ارجاع دهیم. در نقطه مقابل این موضوع دانش آموزان این کلاس از لحاظ استعداد و هوش در سطح نسبتاً مطلوبی قرار داشتند و همین مسئله باعث دلسوزی بیشتر معلمان برای ایشان بود. آموزشگاه مربوطه یا همان خانه اجاره ای داخل روستا ،از لحاظ امکانات بسیار ضعیف بود. دو اتاق این خانه به عنوان دو کلاس درس ، آشپزخانه به عنوان دفتر آموزشگاه و حمام به عنوان آبدارخانه استفاده می شد. یک تیغه هم با استفاده از مصالح پیش ساخته در داخل پذیرایی کشیده شده بود که یک طرف آن به عنوان کلاس درس و یک طرف دیگر به عنوان راهرو ، جهت قرار دادن کمدهای آزمایشگاه، فایلها، میز کامپیوتر و وسایل اضافه و ... از آن استفاده می شد. البته موقعیت در شیفت راهنمایی بهتر بود، اما در شیفت ابتدایی 3 تا از کلاس های درس در داخل کانتینر و کلاس پیش دبستانی در داخل انباری کوچکی که در گوشه حیاط قرار داشت برگزار می شد. در این آموزشگاه، نمازخانه، آزمایشگاه، کتابخانه و ... به هیچ وجه وجود نداشت و سرویس بهداشتی آموزشگاه نیز شامل یک دستشویی بسیار قدیمی ،در ورودی حیاط بود که به طور مشترک بین دانش آموزان ابتدایی، راهنمایی ، پیش دبستانی، معلمان و ... مورد استفاده قرار می گرفت. حیاط آموزشگاه هم مسلماً کوچک بود. از لحاظ سیستم گرمایشی و سرمایشی نیز شامل چند عدد بخاری گازی و نفتی بود که معمولاً هم خراب بود و احتیاج به تعمیر داشت. این وضعیت آموزشگاه در روزهای اول ورود به این مرکز، وضعیت نابسامانی را ایجاد کرده بود. عدم هماهنگی بین دبیران، آماده نبودن کلاس های درس و ... که خوشبختانه با مدیریت خوب آموزشگاه و همکاری ایشان با کادر آموزشی و بچه ها خیلی سریع برطرف شد. فقط مشکلی که تا آخر سال ادامه داشت این بود که کلاس های درس آن قدر به هم نزدیک بود که کوچکترین صدایی که در یک کلاس می آمد در کل مدرسه شنیده می شد. به خصوص یکی از کلاسها که درب ورودی نداشت و فقط یک تیغه بود و یک پرده که به عنوان درب ورودی از آن استفاده می شد. مشکل دیگر ، عدم فضا برای نمازخانه و اجرای مراسمات و سخنرانی ها و ... به خصوص در فصلهای سرد سال بود و مدیر مجبور بود مراسم صبحگاه مدرسه و کلیه مراسمات را در همان راهروی کوچک وسط کلاسها برگزار کند. و این در حالی بود که این آموزشگاه دبیر پرورشی نداشت که فکر می کنم به علت تعداد کم دانش آموزان به این مدرسه مربی پرورشی تعلق نگرفته بود و مدیر آموزشگاه موظف شده بود که کارهای مربوط به امور پرورشی را خودش به عهده بگیرد که البته ایشان نیز به علت حجم زیاد وظایف مدیریتی مجبور بود خیلی از کارها را انجام ندهد. مشکل دیگر عدم دسترسی بچه ها به کتابخانه و اینترنت و ... بود که باعث شده بود ایشان از لحاظ معلومات نیز بسیار ضعیف باشند. خوشبختانه این آموزشگاه از لحاظ کادر مدیریتی و آموزشی در سطح بسیار خوبی قرار داشت. چرا که به خاطر موقعیت مکانی آموزشگاه از لحاظ نزدیکی به پلیس راه بیستون بیشتر دبیران امتیاز بالا را که از کرمانشاه رفت و آمد می کردند بر آن داشته بود که در سازماندهی دبیران ،این آموزشگاه را برای تدریس انتخاب کنند. مدیر آموزشگاه ، سرکار خانم حسنوند با اینکه اولین سال مدیرتشان بود ، اما با سابقه 12 سال تدریس درس ادبیات و مهارت بسیار بالا در مدیریت در برخورد با دانش آموزان بسیار موفق بودند و نهایت تلاش خود را با من کردند تا مدرسه ای موفق داشته باشند. مدیریت مجتمع و معاونت پرورشی، آقایان حاتمی و خزائی نیز با راهنمایی ها و مساعدت های خویش ایشان و دیگر همکاران را در این امر بسیار راهنمایی می کردند و همیشه تلاش ها و دلسوزی های خود را جهت رفع مشکلات به من و دیگر همکاران ثابت کرده بودند. پایه دوم راهنمایی یعنی همان کلاسی را که از بین سه کلاس برای اجرای پروژه خود انتخاب کردم. شامل 13 دانش آموز بود که دو نفر از دانش آموزان به علت اینکه دو سال این پایه تحصیلی را خوانده بودند از لحاظ سنی از بقیه بچه ها بزرگتر بودند. پریا نیز که هر بار یکی از معلمها جایش را تغییر می داد در این کلاس درس می خواند. هر معلمی که وارد این کلاس می شد فوراً به مشکلات تربیتی این دانش آموزان پی می برد و بد به حال معلمی که زنگ اول با آنها کلاس داشت چرا که تا آخرین ساعات حضور در مدرسه دچار سردرد می شد. به طور کلی یک معلم در این کلاس، به هیچ وجه احساس راحتی و آرامش خیال نداشت و باید همیشه نیمی از ساعات تدریسش را به میانجی گری بین بچه ها، مرتب کردن کلاس و در نهایت نصیحت کردن و یا تنبیه کردن ایشان می گذراند. اهداف من از اجرای طرح: 1- برطرف کردن مشکلات اخلاقی و تربیتی در دانش آموزان. 2- جایگزین کردن رفتار های خوب و شایسته در ایشان . 3- شناسایی عوامل به وجود آورنده مشکلات تربیتی و تلاش در جهت رفع آنها در حد توان. 4- ایجاد روابط دوستانه و صمیمی با دانش آموزان جهت ایجاد یک پل ارتباطی . 5- تشویق ایشان به شرکت در خواندن نماز و انجام واجبات دینی به علت تاثیرات مثبتی که بررفتار انسان می گذارد. 6- ایجاد یک الگوی رفتاری ثابت و پایدار و مناسب در شخصیت ایشان . 7- تربیت مادران شایسته ای که در آینده وظیفه خطیرتربیت نسل آینده بر عهده دارند. گردآوری اطلاعات (شواهد 1) تربیت و پرورش انسان از مباحثی است که عمده توجه صاحب نظران را در حوزه ها و زمان های گوناگون به خود معطوف کرده است. قرآن کریم هم وقتی از رسالت انبیاء سخن می گوید، می فرماید: «ما پیامبران به ویژه پیامبر اسلام را برگزیدیم تا برای مردم آیات الهی را تلاوت کند، نفوس آنها را تزکیه کند و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد» . بر هیچ کدام از ما پوشیده نیست که تربیت در اسلام از قبل از ولادت اتفاق می افتد. حدیث داریم از پیامبر اکرم (ص) و حضرت امیر و امام صادق (ع) که می فرمایند هفت سال دوم سن تعلیم و تربیت است. دانش آموزان امروز من درست در سن نوجوانی قرار دارند. سنی که از لحاظ خصوصیات اجتماعی، عاطفی، و بدنی ایشان را از بقیه مجزا کرده است. بنابراین برای اینکه راه حلهای مشکل را بررسی می کردم،سخت ترین مرحله شناخت دلیل بود که من آن را در چندین مرحله تقسیم بندی کردم . 1- جلسه شورای دبیران و مدیریت آموزشگاه: برای اجرای طرح و شناسایی دلایل ایجاد مشکل در اولین نوبت با معلمان و مدیر آموزشگاه مربوطه در اولین جلسه شورای دبیران مشورت کردم و از آنها خواستم تا نظرات خود را به من ارائه دهند. عمده مسائل و مشکلات مطرح شده در جلسه شورای دبیران عبارت بودند از : پایین بودن سطح فرهنگی خانواده ها (فقر فرهنگی) .سوء استفاده دانش آموزان از اخلاق خوب معلم و یا برهم زدن کلاس درس .نبود امکانات کافی در خانه و مدرسه . تعداد زیاد فرزندان در خانواده ها و عدم فرصت کافی برای تربیت ایشان .نبود اعتقادات دینی و مذهبی و کم رنگ شدن آن . تماشای برنامه هایی که مشاهده آنها مناسب سن دانش آموزان نمی باشد. نبود یک دوست و یا مشاور خوب در این سن . 2- جلسه شورای دانش آموزی: در نوبت دوم با تعدادی از دانش آموزان منتخب شورای دانش آموزی که همگی از دانش آموزان خوب آموزشگاه بودند وبا رای بچه ها انتخاب شده بودند چند جلسه ای صحبت کردم ، چون آنها از نزدیک با بچه ها در ارتباط بودند و حتی از لحاظ خانوادگی در مواردی با هم در تماس بودند می توانستند اطلاعات خوبی را در اختیار من قرار دهند. عمده مسائل مطرح شده توسط ایشان به قرار زیر بود: ویژگی های خاص دوران نوجوانی و سن رشد.مقابله به مثل با بقیه دانش آموزان .قرار گرفتن در گروه های دوستان ناباب.فرار از بسیاری از مشکلات به عبارتی سپر قرار دادن این رفتارها برای خود یا همان واکنش های دفاعی بدن در اصطلاح زیست شناسی .رفتارهای نامناسب و برخوردهای بد بعضی از معلمان با ایشان .ترس از بعضی دانش آموزان و مسخره شدن توسط ایشان .نداشتن مطالعه کافی و عدم آشنایی با آداب معاشرت در جمع گروه . 3- جلسه با والدین دانش آموزان این کلاس سخت ترین مرحله، صحبت با والدین دانش آموزان بود. چرا که تا به حال هیچ کدام از آنها را ملاقات نکرده بودم و هیچ شناختی از آنها نداشتم. ترجیح دادم در اولین ملاقاتهایم با ایشان این کار را به صورت تک نفری انجام دهم نه به صورت گروهی و حضور همه ایشان در یک جلسه که البته برای این کار دلایلی داشتم به شرح زیر: ü در این نوع ملاقات راحت تر می توانستم صحبت کنم و هدفم را عنوان کنم. ü این ملاقات به دور از موضع گیری برخی از والدین بود. ü می توانستم مشکلات شخصی دانش آموزان را به صورت فردی فقط با والدین خودش عنوان کنم. ü می توانستم در این ملاقات از آنها جداگانه قول همکاری بگیرم. عمده مشکلات مطرح شده در جلسه ای که با والدین داشتم عبارت بودند از : - هم نشینی دانش آموزان با بچه های بزرگ تر از خود که ترک تحصیل کرده اند و حضور در مهمانی ها . - وجود شبکه های ماهواره ای در بیشتر خانه ها و تماشای دسته جمعی خانواده ها . - عدم رعایت والدین در گفت و گوهای خود و در حضور بچه ها . - برخوردهای نا به جای والدین در برخورد با اشتباهات دانش آموزان در دوران کودکی (استفاده از تنبیهات بدنی) - وجود یک نفر اعدامی در خانواده یکی از بچه ها و دو نفر معتاد در خانواده های دیگر . 4- مطالعه کتاب ها، مجلات و پیشینه تحقیق از سالهای قبل و اینترنت : خوشبختانه در این زمینه مقالات خوبی ارائه شده بود که البته بیشتر به مسائل و مشکلات دوران بلوغ و نوجوانی اشاره کرده بود که من با توجه به مدرک تحصیلی ام شناخت کاملی از این مسائل داشتم . در این مطالعات که به صورت کاملاً تخصصی انجام دادم به موارد زیر برخورد کردم: مهرناز شهر آرای در کتاب روانشناسی رشد نوجوان ،1384 مشکلات را اینگونه عنوان می کند: نوجوان در این سن به پند و اندرز چندان توجهی نشان نمی دهد و تا حدودی از آن فرار می کند.احساس تمسخر نسبت به محیط واقعی زندگی که ناشی از ایده آل گرایی نوجوان می باشد در این دوره بروز می کند. در برابر قدرت بزرگترها ایستادگی می کند و تا حدی سعی می کند که ارزش های اخلاقی و اجتماعی بزرگسالانرا طرد و علیه آنها طغیان کند. پایبندی شدید به عقاید و افکار خود در مقابل معیارهای والدین ، فرهنگ و محیط زندگی .تبعیت از قواعد و مقررات اخلاقی و اجتماعی که در دوره دبستان معمول بوده جای خود را به تقلید از نمونه ها و سرمشق های مورد علاقه می دهد. حسین لطف آبادی در کتاب روانشناسی رشد کاربردی نوجوانی و جوانی ،1379 نیز عمده مشکلات را چنین عنوان می کند: اوایل نوجوانی دوره حساسیت است و نوجوان به خصوص دختران در این مرحله به شدت با کوچکترین چیزی عصبانی می شود.به هنگام خشم نوجوان قادر به کنترل رفتار ظاهری خویش نسبت به نحوی که یک حالت عدم تعادل عاطفی و هیجانی بر نوجوان حاکم است. ممکن است نوجوان نوعی حالت عدم اطمینان به بزرگسالان پیدا کند و بیشتر تمایل به گروه دوستان و همسالانش را دارد. و ... 5- گفتگو با مشاوره آموزشگاه و مدیر آموزشگاه در سال قبل: یکی دیگر از کسانی که می توانست اطلاعات خوبی در مورد رفتار و وضعیت اخلاقی دانش آموزان در اختیار من قرار دهد مدیر سال قبل آموزشگاه سرکار خانم نورمرادی بود که سه سال متوالی مدیریت این آموزشگاه را بر عهده داشت و امسال مدیریت مدرسه راهنمایی حضرت فاطمه (س) واقع در کارخانه قند به ایشان واگذار شده بود که خوشبختانه من هم در این آموزشگاه تدریس داشته و می توانستم از نزدیک با ایشان صحبت و مشورت کنم. مشاور آموزشگاه هم سرکار خانم کرمی سرگروه این درس در منطقه نیز می باشد که از تصمیم من کاملاً مطلع بود و در همان ابتدا به من قول مساعد برای همکاری داده بود. ایشان در رشته خود تبحر زیادی داشت و از طریق صندوقی که برای برقراری و ارتباط با بچه ها در محیط آموزشگاه قرار داده بود کاملاً در جریان بسیاری از مشکلات قرار داشت. عمده نظرات این دو نفر در رابطه با مسائل تربیتی بچه ها عبارت بودند از : پایین بودن سن ازدواج در این خانواده ها و زندگی های جمعی خانواده ها در کنار عروس یا داماد .عادت به مقابله فیزیکی به حای صحبت کردن و تنبیه از نوع بدنی به جای تشویق.عادت به اینگونه رفتار کردن و حرف زدن و به عبارتی ملکه رفتار شدن در ایشان.سن بلوغ و نوجوانی و مشکلات روحی و عاطفی و ... در این سن و عدم اطلاع از این حالات در خانواده ها وخود نوجوان. 6- تحقیق روی خانواده های ساکن در روستا (فرهنگ مردم): آقای کریمی معاون آموزشی مجتمع از ساکنان روستای بلوردی بود و ارتباط بسیار نزدیکی با خانواده ها به لحاظ همسایگی داشت. جناب آقای خزائی معاونت پرورشی مجتمع نیز سالهای متمادی بود که در منطقه بیستون و به خصوص در این روستا مشغول به تحصیل بود و شناخت کاملی نسبت به خانواده های ساکن روستا داشت و حتی بعضی از آنها را از نزدیک می شناخت. و با مشکلات ایشان آگاهی کامل داشت. این دو نفر منابع بسیار خوبی برای من به حساب می آمدند که می توانستم از آنها کمک بگیرم و به شناخت کامل تر و دقیق تری از وضعیت خانوادگی و فرهنگی دانش آموزانم پی ببرم. بیشتر اهالی این روستا کشاورز بودند و یا در کشتارگاه بیستون که در چند کیلومتری روستا واقع بود مشغول به کار بودند. بقیه هم از طریق شغلهایی مثل رانندگی و ... امرار معاش می کردند. بعد از مشورت با ایشان و جمع آوری اطلاعاتی که از خانواده های ساکن روستا کسب کردم دلایل زیر را مورد توجه بیشتری قرار دادم : فقر فرهنگی در بعضی از خانواده ها . عدم توجه کافی به مسائل دینی، مذهبی و تربیتی در بعضی از خانواده ها . توجه ویژه به پسرها و فشار آوردن به دختران در محیط خانواده برای ازدواج درسن پایین. عدم انگیزه کافی برای درس خواندن در ایشان و آمدن به مدرسه جهت گذراندن زمان وگاهی فرار از محیط خانه. 7- طرح رویکرد تربیتی اجرا شده در مدارس ویژه : امسال در کنار طرح های اجرا شده در مدارس راهنمایی، طرحی به نام رویکرد تربیتی در بعضی از مدارس به صورت آزمایشی و در سه درس علوم تجربی – ادبیات و علوم اجتماعی به اجرا در آمد. که در منطقه بیستون در مدرسه راهنمایی صدیقه کبری (س) اجرا شد. البته من مجری طرح نبودم اما چون سرگروه علوم تجربی در منطقه هستم. در دوره های ضمن خدمت این طرح شرکت کردم و در طول سال تحصیلی نیز به جهت تهیه گزارش به طور کامل در جریان اجرای طرح قرار گرفتم.وبا جناب آقای محمدی سرگروه محترم استان نیز در حل مسائل بحث و تبادل نظر می کردم. موضوع بسیار جالب توجه که از اهداف این طرح متوجه شدم این بود که توجه به مسائل تربیتی در این سن ودر مدارس یک نیاز کشوری محسوب می شود که طراحان و برنامه ریزان آموزشی را بر آن داشته است که در کنار ارائه طرح های نو و جدید طرح رویکرد تربیتی را نیز بگنجانند وبه طور غیر مستقیم و در جریان تدریس بسیاری از نکات اخلاقی و مسائل تربیتی را به نوجوانان آموزش دهند و ایشان را برای زندگی در جامعه امروزآماده کنند. روش های مورد استفاده به خصوص در درس علوم تجربی به نظرم بسیار جالب آمد و من را بر آن داشت تا خودم هم از این شیوه در کلاس های درس خود استفاده کنم. 8- مقایسه این آموزشگاه با بقیه مدارس از لحاظ اداره امور آموزشگاه و شرکت در مسابقات : من در طی سالهای حضور خود در منطقه بیستون در روستاها و شهرک های مختلف این بخش تدریس داشتم از جمله شهرک های الزهرا، هوانیروز و روستاهای چهر، سنقرآباد و ... این مشکل را در بسیاری از این مناطق با درجات متفاوت مشاهده کرده ام. اما نکته دیگری که به آن برخوردم این بود که وقتی از جناب آقای چراغی کارشناس امور پرورشی لیست مدارس شرکت کننده در مسابقات و مراسمات فرهنگی را خواستم. متوجه شدم که این مدرسه همیشه جز آخرین مدارس بوده است. این در حالی بود که بچه ها از لحاظ درسی در وضعیت خوبی بودند و می توانستند به راحتی برای خواندن قرآن و حدیث و ... وقت بگذارند. تجزیه و تحلیل و تفسیر داده ها : آموزش در مدرسه، فعالیتی پویا و انسان ساز است که روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود. آموزه های تعلیم و تربیت هم همواره از برنامه ها و فعالیت هایی که پایه علمی و مبانی ارزشی دارند، حمایت میکند. بدون تردید اغلب ما معلمان می دانیم که آنچه معلم برای یاددادن انجام می دهد با آنچه دانش آموز برای یادگیری انجام می دهد متفاوت است. بنابراین باید قبول کنیم، نوع فعالیت های تدریس و یادگیری، اصولاً با هم یکی نیستند. و در یادگیری این دانش آموز است که در مرکز قرار دارد و باید تمام هدف برای او برنامه ریزی شوند. بعد از اینکه از منابع مختلف شروع به جمع آوری اطلاعات کردم سعی کردم با یک نظم منطقی این عوامل را دسته بندی کنم و عوامل اصلی و به وجود آورنده مشکل را در کلاس خودم مشخص کرده و در مورد آن به ارائه راه حل بپردازم. هر چند این کار به نظر آسان می رسید اما در عمل ،بسیار سخت بود البته چون من اطلاعاتم را بیشتر پیرامون کلاس درس، مدرسه و محیط خانواده دانش آموزانم جمع آوری کرده بودم خیلی از دلایل کاملاً درست و منطقی بود. تنها مشکل این بود که حل بعضی از این مشکلات در توان من نبود. به عبارتی من در مدت زمان کوتاه چند ماهه و آن هم در محیط مدرسه نمی توانستم بسیاری از عاداتی را که عمری بود دانش آموزانم با آن درگیر بودند از بین ببرم. البته در این کار نیاز به همکاری داشتم و خوشحالی من بیشتر از این جهت بود که دانش آموزان من در سن نوجوانی و رشد بودند و به گفته بسیاری از کارشناسان و محققان شخصیت دانش آموزان در این دوره شکل می گیرد. البته خود من هم طی ده سال خدمتم در دوره راهنمایی کاملاً با حساسیت های مخصوص این دوره آشنایی داشتم و می دانستم که در رفتار با ایشان باید کاملاً دقیق و حساب شده عمل کنم. ناگفته نماند از بین هشت منبعی که از آنها به جمع آوری اطلاعات پرداختم، شش منبع دلیل اصلی را ناشی از مشکلات دوران نوجوانی ذکر کرده بودند بنابراین باید بیشتر توجه من حول این محور می چرخید. از بین منابع مورد استفاده : - جلسه ای که با والدین بچه ها و خود ایشان داشتم، بهترین اطلاعات را به من داد. چرا که دقیقاً از هدف مورد نظر من نشأت گرفته بود. - مطالعه جزئی روی خانواده های روستایی و خواندن کتاب های علمی نیز دومین منبع خوبی بود که اطلاعات جالبی را به من داد. - بعد از آن دلایل به وجود آورنده مشکل را به صورت زیر دسته بندی کرده و در راستای هر کدام یک راه حل قرار دادم:
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:25 توسط نداخداداده
|
پژوهش و تحقیقات اجتماعی از وظایف و زیربنای فعالیت های روابط عمومی جهت توسعه در عصر اطلاعات است.